سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

153

تاريخ ايران ( فارسى )

پيشرفت و آشوريان آن را انتهاى حدود عالم ميدانستند و اين حركت هنرمندانه كه به نظر غريب ميآمد اسباب پيشرفت لشكركشى سلطان گرديده تمام رؤساى مملكت بملاقات سردار فاتح رفتند و نسبت بقهرمانيكه چنان امر بزرگى را صورت داده بود اظهار فروتنى نمودند . بعدها در سال 737 قبل از ميلاد مجددا نواحى ماد عرصهء تاخت‌وتاز شد و تمام هرچه ذيحيوة بود بردند و حتى دره‌هاى دوردست و كوههاى صعب نيز امرا و رعاياى آن مملكت را از ابتلاى آن دشمن چالاك كه همه‌جا حاضر ميشده محفوظ نتوانست كرد و چنين به نظر ميآيد كه بهترين غنائم در نظر ايشان اسرا بوده‌اند براى اينكه آنها را بساختن ابنيهء آشورى واميداشتند و به كار ميگرفتند . باسيرى بردن سارگن دوم بنى اسرائيلرا بماد 722 قبل از ميلاد يك دوره كه منقضى شد سارگن دوم شهر سامره را مسخر نموده چه اهالى آنجا باستظهار مساعدت مصريان از اداى خراج گزاف آشور ابا نموده بودند و اينواقعه در كتاب ملوك تورات چنين نقل شده است : « در سال نهم هوشع پادشاه آشور سامره را گرفت و اسرائيل را بآشور باسيرى برد و ايشانرا در حلح و حابور بر نهر جوزان و در شهرهاى ماديان سكونت داد « 1 » » و بايد دانست كه حلح همان كاله است كه در آنزمان پايتخت بود و حابور خابور است كه از فروع فرات مىباشد . گوزان در مشرق خابور واقع و شهرهاى ماد همان نواحى است كه تيگلات پيلسر چهارم آن را ضميمهء مملكت آشور نموده بود . چند سال بعد همان پادشاه در ضمن جنگى كه با طايفهء ( منّاى ) ساكن آذربايجان در جنوب درياچهء اروميه « 2 » و هم‌نژاد ماد ميكرد يكى از رؤساى ايشانرا كه ديا ، اكو نام داشت اسير كرد و اين اسم برحسب ظاهر مطابق است با اسم ديوكس كه يونانيها ذكر كرده و او را مؤسس سلسلهء ماد خوانده‌اند . اين شخص را بر خلاف عادت آشوريان زنده گذاشتند و با اهل خانواده‌اش به حماة « 3 » تبعيد كردند و نتيجهء اين جنگ

--> ( 1 ) - كتاب دوم پادشاهان باب 17 آيهء 6 « مؤلف » . ( 2 ) - كه حاليه رضائيه گويند ( مترجم ) . ( 3 ) - از قديمترين شهرهاى سوريه ( مترجم ) .